امروز شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

صفحه اصلی تماس با ما تبلیغات فروشگاه تبادل لینک اتوماتیک





پیام کوتاه (SMS)
stephen |

تو انجا من اينجا. مشکل از ما نيست نيمکت هاي دنيارا بد چيده اند

stephen |

هواي فاصله عجيب سرد است.از کلاف دلم برايت خيال گرم ميبافم

دیوونه ی بارون |

پیش از آنکه درباره زندگی گذشته و شخصیت من قضاوت کنی
خودت را جای من بگذار
از مسیری که من گذشته ام عبور کن
با غصه ها، تردیدها،ترسها،دردها و خنده هایم زندگی کن
هرگاه به جای من زندگی کردی
آنگاه میتوانی درباره من قضاوت کنی...

حامد |

با صابون روي ابرها نوشتم
دوست دارم تا هر وقت بارون
اومد همه كف كنن

تنهای دل شکسته |

چشم به راه توام قفل شبم باز کن....
ماه شبم شو دمی نغمه نو ساز کن....
بوسه باران توباش من عطش بی حساب....
فاصله بردار باز عاشقی آغاز کن.....H
بچه ها کسی از آقا نادر خبر نداره؟؟؟مانی جون یادمه با شما دوست بود اگه این پیامو دیدین ممنون میشیم اگه ازش بهمون خبر بدین

هادی |

از حادثه لرزند به خود قصرنشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

مانی |

سلام .ببخشید بی خبر رفتیم.من و نادر رفتیم فرانسه پیش مادرش.نادر اونجا موند.من برگشتم.

عرب |

عشق ازسه حرف تشکیل شده
ع:علاقه
ش:شدید
ق:قلبی
علاقه ی شدیدقلبی معنیش شده

ايليا |

بهانه هاي دنيا تو را از يادم نخواهد برد .من تو را در قلبم دارم نه در دنيا!

ايليا |

همه دنيا رو نا مردا گرفتن .وفا رو از همه مردا گرفتن.خبر اومد كه مجنون را پريشب.پليسا با سه تا ليلي گرفتن

ايليا |

زندگي كن و لبخند بزن به خاطر آنهايي كه با لبخندت زندگي مي كنند از نفست آرام مي گيرند و به اميدت زنده هستند و به يادت خاطره مي سازند.

امیر |

طنابی که یک سرش را تو میکشی

یک سرش را خدا , دور گردن من پیچ خورده بود!

تقدیر من بود یا تقصیر تو ؟

امیر |

گـاهــــــی ندانسـتـه از یک نفـر بتـی درسـت میکـنـی..........


آنقــدر بـزرگ کـه از دسـت ابـراهیم نیـز کـاری بر نمــــی آیـد...

میلاد |

خداوندا عاشقان را باغم عشق آشنا کن !عاشقم کردی ولی گفتی صبوری تاکی صبوری تاکی؟

شادی |

اگر پرسند آخرین نفست به یادکیست؟ گویم:یاد کسی که بیوفایی در ذاتش نیست.



تبلیغات

پر طرفدار ترین مطالب هفته
شبي كه چشمان احمدي‌نژاد تر شد (+عکس) تعجب وهابی‌ها از دختران بن‌لادن +عکس علت جالب درخواست طلاق همسر اوباما دستگيری متهم به شکنجه و فيلم برداری از زن جوان بهترین و بدترین کشورها برای مادر شدن کدامند؟ آغاز طرح تشدید برخورد با مانکن‌های خیابانی پایتخت حضور یک هکر در برنامه زنده شبکه خبر خودرو گران می شود جزئیات سوءقصد گروهک ریگی به احمدی‌نژاد در سال 86 اعلام شد احمدی‏‌نژاد: قدیمی‌ها بهترجمعیت زیاد می‌کردند
خاله شادونه: متاسفم! / فعلا از حضور در برنامه‌ها معذورم تعبیر تند خسرو معتضد درباره خاله شادونه گریم جالب علیرضا خمسه در یک سریال + عکس پسر ایرج قادری بازیگر می‌شود توضيح وكيل «خاله شادونه» درباره حادثه خرمدره حاشیه‌های برنامه «هفت»/خداحافظی جیرانی يادي از مادران جعبه‌ جادو، به بهانه‌ي روز مادر "شوق پرواز" برترین سریال شبکه اول سیما شد محسن تنابنده؛ از نگارش «پایتخت2» تا بازی در فیلم مجیدی انتقاد فرزند ایرج قادری از نامادری‌اش: خاکسپاری در شأن پدرم نبود
با 12 راه با چین و چروک صورت تان خداحافظی کنید! مجلس حجت را بر همه تمام کرد/ درمان مردم رایگان می شود عسل را با خربزه، زردآلو را با ماست نخورید! خستگی،ضعف و بی‌حالی ازعلائم چه بیماری می باشد مـولـتی‌ویـتامـین بـخوریم یا نـخوریم؟ چگونه از ایجاد سرطان سینه جلوگیری کنیم؟ با فلفل سیاه به جنگ چربی بروید! شیوع 80 درصدی آکنه در ایران آزمایش موفقت آمیز برای درمان ایدز خواص درماني و بسیار عالی كيوي
با جراحت های روابط زناشویی آشنا شوید!!! همسرمان را چگونه پیدا کنیم؟ استحکام عشق با 4 روش جالب و حذاب با 9 روش ساده زندگی تان را تغییر دهید!!!! نکاتی مهم در آرایش چشم ها هفت خان ازدواج میگو با سس لیمو و فلفل چطور یک فرد خاص را مجذوب خود کنید؟ اگر ازسن ازدواجتان گذشته اما هنوز مورد دلخواه را نیافته اید کلیک کنید آرایشی مخصوص چشم های قهوه ای
عكس: مهناز افشار در مراسم ختم ایرج قادری بهاره رهنما در جاده جاجرود- تهران / عکس التماس در ورقه ا متحانی+عکس حالا اگه می توانید تقلب کنید !! + عکس تصاویر؛ شبیه‌ترین دوقلوهای ایران عکس جدید نیوشا ضیغمی و همسرش تک عکس زیبا از لعیا زنگنه تصاویر عجیب ترین رکورد گینس توسط این خانم ! پلیس اماراتی علاقمند به علی کریمی ؛ عکس بزرگ‌ترین آکواریوم استوانه‌ای دنیا/تصاوير
زن 66ساله برنده خوش اندام ترین زن؛ جنیفر لوپز سومین نفر!! + عکس گویش و حرف زدن دختران ( طنز) بزرگ ترین لباس عروس دنیا برای چاق ترین عروس دنیا! + عکس نکاتی جالبی و عجیبی که درمورد شرایط زندگی در عربستان نمیدانستید عجیب ترین مسابقه های دنیا +عکس مرگ دختر بخاطر ترس از چاقی!! +عکس دختر شایسته آمریکا شوهرش راگاز گرفت ! + عکس تست روانشناسی: در چه ماهی باید متولد میشدید؟ شامپانزه شروری که موجب تعجب دانشمندان شده است! + عکس پسری با پاهای فیلی +عکس



http://hamrahannews.ir/fa/images/2adaa0db06.jpg

حدود 8 سال از آغاز زندگی این 2 می گذرد؛ هنرمندانی که با کارهای شان خاطره های زیادی داشته ایم؛ «مسعود رایگان» و «رویا تیموریان» از بازیگران باتجربه سینمای ایران هستند که شاید به جرات بتوان گفت، یکی از خوشبخت ترین زوج های هنری سینمای ایران هستند؛ این را ما نمی گوییم بلکه صحبت های شان در برنامه «پارک ملت» ثابت می کند.

اگر دلگرمی ها و حمایت های او نبود...

رایگان: طی 3 ماهی که سر ضبط سریال «سقوط یک فرشته» بودم، بار سنگین زندگی روی دوش خانم تیموریان افتاد، زیرا روزانه 17 تا 20 ساعت مشغول کار بودم.

بعضی وقت ها شرایط کار اینگونه ایجاب می کند که مجبوری زمان زیادی سرکار باشی و نیاز به درک همسرت داری؛ خوشبختانه تیموریان به خوبی شرایط کاری من را درک می کرد و می دانست به واسطه فشار کار چقدر خسته ام اما در تمام این مدت بسیار خوب از من حمایت کرد و به من دلگرمی داد.

با توجه به زمان ضرب العجلی که برای رساندن سریال به پخش داشتیم، گاه اتفاق می افتاد از 7 صبح یک روز تا 7 صبح فردایش سرکار بودم و دیگر توانی نداشتم اما وقتی به خانه می آمدم، اگر خانم تیموریان بیدار بود، صبحانه ای با هم می خوردیم، قهوه ای برایم درست می کرد و سعی می کرد ویتامین هایی که بدنم نیاز داشت را تامین کند تا توان کار کردن داشته باشم.

به دلیل همین خوبی هاست که واقعا ممنون و سپاسگزار تمام زحماتش هستم.

وقتی مسعود را مجبور کردم بستنی بدهد!

تیموریان: در این مدت من و مسعود اغلب با تلفن با یکدیگر ارتباط داشتیم و پیگیر کارهایش بودم، البته چون اکثرا سر صحنه بود، زمانی که تماس می گرفتم تلفنش اغلب روی پیغام گیر بود! البته چند باری هم وقتی زنگ زدم چون تلفن همراهش را روی حالت سکوت نگذاشته بود و سر صحنه مشغول بازی بود، مجبور شد به همه عوامل بستنی بدهد! جریمه کسانی که سر صحنه تلفن همراه شان زنگ بخورد، این است که باید به تمام گروه بستنی بدهند!

کارهای مناسبتی، مغز و بدن بازیگر را خسته می کند

رایگان: سال گذشته وقتی سر سریال «در مسیر زاینده رود» بازی می کردم، به اندازه سریال «سقوط یک فرشته» تحت فشار بودم. در واقع بخش مهمی از کار ما بازیگران، مربوط به دقت و تمرکزمان سر کار می شود؛ به عنوان مثال بازیگر باید تمام حواسش به راکوردش باشد؛ به این معنا که قبلا چه حالت و حسی داشته و بتواند همان را در صحنه بعدی اش هم که ممکن است چند روز بعد تصویربرداری شود حفظ کند.

در کارهای مناسبتی به دلیل فشاری که وجود دارد، بازیگر بدن و مغزش خسته است اما باید آن ها را در بالاترین سطح ممکن نگه دارد که این کار بسیار مشکلی است.

به نظر من بازیگر هنگام تصویربرداری کار، حتما باید راش هایی که از او ضبط شده را قبل از پخش ببیند تا بتواند بازی اش در طول کار را تنظیم و کنترل کند، اتفاقی که سر «سقوط یک فرشته» نیفتاد و به دلیل فشار بالای کار نمی توانستیم قسمت های مربوط به خودمان را ببینیم. زمانی که «سقوط یک فرشته» از تلویزیون پخش می شد، گهگاه فرصت می کردم آن را ببینم چون زمان پخش کار هم سر ضبط بودیم.

به شدت یکدیگر را نقد می کنیم

تیموریان: من تقریبا تمام قسمت های این سریال را دیدم. از آنجا که مسعود خیلی روی کارش حساسیت دارد و نتیجه برایش اهمیت دارد، بعد از پخش کار از تلویزیون، حتما به من زنگ می زد و نظر من درباره کار و بازی اش را می پرسید.

مسلما هر کاری ضعف های خاص خودش را دارد، اصلا اگر کاری ضعف نداشته باشد که بازیگر هیچ انگیزه ای برای پیشرفت نخواهد داشت! به واسطه بازی در سریال «ساعت شنی»، قبلا تجربه همکاری با آقای بهرامیان (کارگردان سقوط یک فرشته) را داشتم و همواره به مسعود می گفتم به آقای بهرامیان اطمینان کن، زیرا یکی از کاربلدهای تلویزیون است.

به هیچ وجه در زندگی مان به یکدیگر سختگیری نمی کنیم اما درباره کارهای مان هیچ تعارفی با هم نداریم و به شدت یکدیگر را نقد می کنیم.

مسعود زیاد اهل تغییر و تحول دادن در چهره اش نیست، بنابراین با پیشنهادهای من است که مجبور می شود این کارها را انجام دهد! فکر می کنم در حرفه ما بسیار خوب است بازیگران چهره و ظاهرشان را مدام تغییر دهند تا برای بازی در نقش های مختلف دیده شوند. اتفاق افتاده که مسعود در کاری گریمی داشته که من دوست نداشته ام اما مجبور بوده ام آن را تحمل کنم(خنده!) این هم از سختی های کار ماست!

با توجه به سنگینی کارمان، خیلی فرصت برای سفر رفتن نداریم اما اگر این اتفاق بیفتد، معمولا سعی می کنم برنامه مان را با طوری تنظیم کنم که مسعود هم حتما همراهم باشد. من برخلاف بسیاری خانم ها که ترجیح می دهند با دوستان شان به مسافرت بروند، ترجیح می دهم در سفر هم همراه همسرم باشم.

دوست دارم اگر قرار است سفری هم اتفاق بیفتد، به همراه تیموریان آن را تجربه کنم.

بخش زندگی خصوصی ما با بخش حرفه ای کارمان کاملا تفکیک شده است؛ به همین دلیل خیلی بُرنده و بی انصاف با کارهای هم برخورد می کنیم!

فرصت مان برای زندگی کم است

تیموریان: من فکر می کنم در زندگی مشترک، باید یک نوع دیپلماسی وجود داشته باشد که معمولا خانم ها این دیپلماسی را دارند. بسیاری از خانم ها به دلیل سرکار بودن همسران شان حتی اگر خودشان هم شاغل باشند، باز زمان فراغت بیشتری نسبت به آقایان دارند که در همین زمان، نبودن همسر ممکن است از نظر روحی تا حدودی ضعیف شان کند یا مسئولیت های بیشتری را روی دوش شان بگذارد. این نیاز به یک درک متقابل دارد؛ یعنی وقتی مرد از سرکار به منزل برمی گردد، همین که قدرشناس زحمات همسرش به خاطر نگهداری از خانه و فرزندان باشد، بسیار ارزشمند است.

منظورم از دیپلماسی که گفتم، همان درک متقابل، از خود گذشتگی و احترام به یکدیگر در زندگی مشترک است. من و مسعود به یکدیگر قول داده ایم اگر بابت موضوعی ناراحتی از هم داشتیم، آن ناراحتی لحظه ای باشد و از آن رد شویم، چون معتقدیم فرصت زندگی کردن کم است و این قدری نیست که بخواهیم با جر و بحث آن را سپری کنیم.

آن روز تلخ...

رایگان: صادقانه بگویم در این 8 سالی که از زندگی مشترک من و تیموریان گذشته، خوشبختانه تا به حال اتفاق نیفتاده من به عنوان مرد خانه بگویم «تو که می دانی کار من چیست، بنابراین باید با آن کنار بیایی!» شاید این توقع همیشه از جانب مادرم وجود داشته باشد که بگوید «چرا به کارگردان یا تهیه کننده کارت را نمی گویی که بهت مرخصی بدهد تا به دیدن من بیایی؟!» اما خانم تیموریان هیچ وقت این توقع را از من نداشته.

البته شاید دلیل اصلی آن، آشنا بودن با شرایط کار بازیگران است چون می داند اگر یک روز سر کارم نروم، 100 نفر عوامل و آدمی که پشت صحنه منتظر من هستند، یک روزشان از بین می رود به علاوه کلی هزینه! همیشه گفته ام ما بازیگران، کاسب یا کارمند بانک و اداره نیستیم که بخواهیم یک روز برگه مرخصی بنویسیم و کارمان را تعطیل کنیم تا بتوانیم به مادر بیمار مان سر بزنیم!

اوایل سریال «جستجوگران»، صبح یک روز تیموریان به من زنگ زد و گفت با برادرت تماس بگیر؛ همانجا فهمیدم پدرم فوت کرده. آن روز سکانسی از سریال را زخمی کرده بودیم و نمی توانستم بگویم یک اتفاق ناخواسته برایم افتاده و باید بروم! حتی با وجود اصرار آقای شاهسواری مبنی بر توقف فیلمبرداری، خودم راضی نشدم کار را رها کنم و آن روز سکانس مان تا 3 بعدازظهر طول کشید.

تیموریان دم در با ماشین و وسایل کامل منتظر من بود تا به محض تمام شدن سکانس، به سمت محل مورد نظرمان حرکت کنیم.

یکشنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
به اشتراک بگذاريد :









جدید ترین مطالب سایت :




آرشیو موضوعی
تبلیغات
لینک دوستان
تبلیغات متنی
اطلاعات سایت
  • کاربران جاري: 24 نفر
  • بازديد هاي امروز: 2352
  • بازديد هاي ديروز: 14420
  • مجموع بازديد ها: 2386031


  • لطفا اگر این صفحه را دوست دارید در گوگل محبوب کنید :