اين همان مصاحبهی جنجالیای است که بنيامين بهادری دربارهی سيروان خسروی و همزمانی آلبومهايشان انجام داده و بعد هم البته سيروان در مصاحبهای ديگر با همان مجله جوابيهای داد. فعلا اين يکی را داشته باشيد تا جوابيهی سيروان را هم روی سايت قرار دهيم.
بعضیها بر این عقیدهاند که سبک آلبوم اول و دومت تقریبا مثل هم بوده، نظر خودت در اینباره چیست؟ ما در هنر یک نظر داریم که مربوط به گروه کوچکی از منتقدان است که درصد بسیار کمی از مخاطبان را تشکیل میدهند که نظراتشان اگرچه دارای اهمیت ویژهای است اما نیاز به بررسی و تحلیل دارد و عمدتا نظرشان هیچ ربطی به نظر مردم که همان مخاطبان واقعی پاپ هستند ندارد. برای من در نظر گرفتن نظر مردن که موسیقی را بیدغدغه و بیغل وغش گوش میکنند، مهم تر است که در آنها من هنوز چنین چیزی را مشاهده نکردهام و نظر آنها این است که آلبوم دوم من تغییر زیادی داشته است. البته در آن گروه اول حرفهای ضد و نقیض هم بسیار است، بعضی از آنها معتقدند آلبوم دوم من تغییرات زیادی نسبت به آلبوم اول داشته ولی تعدادی از آنها هم معتقدند که آلبومهای من تغییری نکرده است که در جواب شما باید مشخص شود که این «بعضیها» چه کسانی هستند. البته قبول میکنم که «شاید» در آینده متوجه بشوم که این کاری که امروز کردهام، زمانش نبوده یعنی یا مردم از رویش رد شدهاند یا هنوز به آن نرسیدهاند، منتها الان نمیتوانم نظر قطعی به شما بدهم.
صدای آلبوم ۸۵ تو تقریبا از تمام خودروها شنیده میشد و یک قدم از بقیه جلوتر بود اما در این 3 سال سکوت، خیلیهای دیگر آمدند (خوانندههای زیر زمینی) و بنیامین سال 88 مطمئنا مثل سال 85 بیرقیب نیست، به نظرت توانستی اینبار هم یک قدم جلوتر از بقیه باشی؟ چون به نظر من که فرقی با آن موقع نداشتی؟ با توجه به این شرایطی که میگویی حتی اگر تغییری نکردهام بازهم چیزی را از دست ندادهام. البته هیچوقت هم نگران این نیستم که چیزی را از دست بدهم. همیشه به دوستانم میگویم وقتی آلبوم ۸۵ را منتشر کردم به عنوان یک آدمی که هیچی نداشت و دستش خالی بود آمدم جلو، حالا که دستم پر است و تریبون هم دارم حتی اگر همهی اینها را هم از دست بدهم بازهم چیزی عوض نمیشود و باز خودم هستم. یعنی میخواهم بگویم تا وقتی زنده هستم آن اتفاق هم زنده است. تو میگویی آنموقع شرایط راحتتر از الان بود و من قله را فتح کردم و الان هم روی همان قله ایستادهام. چون هنوز مردم مرا در این جایگاه میپذیرند، همان مردمی که تصمیمگیرندهى نهایی هستند.
آلبوم 85ات چه ویژگی خاصی داشت که توانست در آن زمان به محبوبیت برسد؟ بهتر است یک مثال برایت بزنم. فرض کن قهرمان وزنهبرداری که میآید رکورد خودش را و کلا رکورد جهانی را یکدفعه 10 کیلو جابهجا میکند، توجه همه بر او جلب میشود و همه میگویند که وای او چه نیرویی دارد! و به مرور و کمکم نیم کیلو به نیم کیلو هی بالاتر هم میرود ولی دیگه به چشم کسی نمیآید چون در صحنه بوده و یواشیواش پیشرفت کردهاست. همیشه آن اتفاقی که اول میافتد آنقدر همه جا را پر میکند که بعد از آن دیگر هرکاری هم بکنی زیاد به چشم نمیآید.
چرا 3 سال بین دو آلبومات وقفه افتاد؟ شرایط مختلفی در این مسئله نقش داشت و باید زمان خاصی را طی میکردم. به اصطلاح باید با «نور پایین» حرکت میکردم که آسیب نبینم.
مگر مشکل قانونی یا مجوزی داشتی؟ نه، اما استراتژی ما به گونهای بود که خیلی آرام حرکت کنیم که کسی حرکت ما را متوجه نشود. در حال حاضر احساس راحتی میکنم، این جایی که در حال حاضر نشستهام تقریبا امنترین جایی است که در این 3 -4 سال داشتهام. البته منظورم امنترین جا برای کارکردن است.
سکوت 3 سالهات را خیلی خوب نگهداشتی، چقدر این مسئله به خاطر خودت بود، چقدر به خاطر کار کردن با محسن رجبپور؟ ما هیچوقت تنهایی تصمیمی نمیگیریم، به نظرم آدمهایی که ضربه میخورند به این علت است که میخواهند به تنهایی همه تصمیمات را بگیرند. من سعی کردهام یاد بگیرم که یک اتفاق خیلی خوب مرا زیادی خوشحال نکند و یک اتفاق خیلی بد هم زیاد از حد مرا تحت تاثیر قرار ندهد و بیش از اندازه ناراحتم نکند. سعی میکنم که آدم متعادلی باشم و با منطق جلو بروم. ما همیشه به صورت تیمی تصمیم گرفتهایم و همیشه سعی کردهام که از نظریات کسانی که در آن کار دخیل هستند استفاده کنم. به نظرم آقای رجبپور استراتژی خوبی درزمینهى موسیقی دارد.
حرفت را قبول دارم، آقای رجبپور استراتژیهای خوبی را پیاده میکند اما سوالم این است که چرا هرکس با ایشان کار میکند در آلبوم اول تبدیل به یک پدیده یا اتفاق نو میشود ولی در آلبومهای بعدی دچار یک احتیاط بیش از حد میشود؟ آن اتفاق یا پدیدهى اول خودش یک امتیاز بزرگ است که خیلیها به همان هم نمیتوانند برسند، برای من یک مثال بزن که تهیهکنندهای باشد که هرسال یا هر 2 سال یکبار این پدیده را به وجود بیاورد؟
اما معمولا در موسیقی زیرزمینی شاهد این اتفاق هستیم، مثلا وقتی آلبوم اول فلان خواننده خوب است، آلبوم دوم همان آدم بهتر از اولی میشود. بله، موسیقی زیرزمینی به همین شکل است، اگر آهنگهای سال 1381 مرا که هیچوقت منتشر نشد گوش میکردی ممکن بود هیچوقت این پدیدهای که میگویی اتفاق نمیافتاد، همیشه یک شکل صعودی نرم داشت که آرام بالا میرفت تا یکجایی هم نزول پیدا میکرد ولی من خودم سدی زدم جلوی همهی آن چیزهایی که دارم تا جمع شوند و همه را یکدفعه رها کنم که این یک امتیاز است. من آن موفقیت را با تایید مردم کسب کردم. نگرانی من این بود که این سرعت زیاد از هرحیث به من آسیب برساند که میتوانست هم برساند، خدا را شکر خودم را کنترل کردم و الان رسیدم به جای معقولی که میتوانم از این به بعد ادامه کارهایم را درستتر انجام بدهم.
آلبوم دوم تو همزمان با آلبوم سیروان خسروی به بازار آمد، فکر نمیکنی این همزمانی باعث لطمه خوردن به فروش آلبومت شد؟ من اصلا نمیدانستم که شخص دیگری قرار است آلبومش را همزمان به بازار بدهد اینجا زمان بیرون دادن آلبوم خیلی ربطی به ما ندارد و ممکن است بنا به دلایل مختلفی این بیرون دادن آلبوم به تعویق بیفتد. در جواب شما به نظر من چنین نیست. چون زمانی که آلبوم اول خود را بیرون دادم شخص دیگری همزمان با من آلبوم خود را منتشر کرد که اتفاقا خواننده موفقی هم بود اما کار من جای خودش را باز کرد. مثلا وقتی چند تا فیلم همزمان با هم اکران میشوند همه فیلمها دیده میشود ولی ممکن است بعضی از آنها فروش خوبی داشته بانشد و بعضی از آنها کمتر فروش کنند. اگر فیلم، فیلم «خوبی» باشد حتما دیده میشود، فکر میکنم از این دید ژورنالیستی باید فاصله بگیریم و واقعا ببینیم که آن آلبوم خوب بوده یا نه، البته من آنکار را که شما گفتید کامل گوش نکردهام. اما اگر کار خوبی بوده خب اشکالی ندارد اما اگر آلبومی نبوده که سلیقهى عمومی را جذب کند، به نظر من صحبت کردن دربارهاش لزومی ندارد انگار از چیزی صحبت میکنیم که مردم از آن بیخبرند!
اما انصافا آنکار هم کار خوبی بود... چندهزار تا تیراژ داشته؟
نمیدانم. خب من تقریبا میدانم، من خودم برایم خیلی سوال بود چون بعضی از منتقدان را دیدم که به نحوی این 2 آلبوم را روبهروی هم قرار میدهند که باعث جنجال شود در صورتی که وقتی از مردم پرسیده میشد، اصلا آن بنده خدا را نمیشناختند. تحقیق در این خصوص که کار سختی نیست. به طور مثال از همین نگهبان ساختمان ما بپرسید اصلا آن خواننده را نمیشناسد. اصلا قابل مقایسه هم نیست. آن آلبوم یک آلبوم راک است که طرفدارهای خودش را دارد اما موسیقی پاپ متعلق به همهی مردم است. شما میتوانید از افراد همین خیابان بپرسید که این آلبوم را میشناسند یا خیر؟ ممکن است از هر 10 نفر یک نفر بشناسد، تازه آن هم معلوم نیست که این آلبوم جدید را شنیده باشد. نمیخواهم بگویم من کجا هستم و یکی دیگه کجاست، بلکه فقط میگویم آمار فروش به طور کامل مشخص است و چیزی نیست که من بخواهم از خودم اعلام کنم. البته در این موضوع همان گروه کوچکی که گفتم شیطنتهای خاصی میکنند در صورتی که در بین مردم اصلا این موضوع مطرح نمیشود! همیشه به این شکل بوده که اگر کسی سرشناس یا قهرمان میشود، سعی میکردند به هر شکلی آن شخص را پایین بکشند و برای این کار به اولین دستاویزی که پیدا میکنند متصل میشوند. البته باز هم میگویم همان گروه کوچکی که گفتم این گونهاند. برای آنها مهم نیست که اصلا این موضوع با هم هم پوشی دارند یا نه.
جدا از مصاحبه، یعنی فکر میکنی، سیروان از طناب شما بالا رفته؟ چرا جدا از مصاحبه؟! بله. البته او خیلی زحمت کشیده و برای کارش تلاش کرده. کارش کار خاصی است و از نظر من جزو بهترین تنظیمکنندههاست، من چند کار خوب از او به عنوان تنظیمکننده شنیدهام. حتما روی این آلبوم خودش هم خیلی تلاش کرده چون خیلی روی آن حساب کرده بودم نمیگویم «صرفا» از طناب من بالا رفته بلکه میگویم اگر دانسته این کار را کرده آدم باهوشی بوده و اگر ندانسته بوده این همزمانی را به پای خوش اقبالی او میگذارم.
چرا؟ زیرا عنوان رقیب کسی که مردم قبولش کردهاند صرف نظر از نتیجه، عنوان کمی نیست! (خنده)
اما فکر میکنم او حمایتهایی که بنیامین داشته را نداشتهاست. اتفاقا برعکس. بعضیها یک جنجال تبلیغاتی عجیب راه انداخته بودند و ترجیع بند این جنجال هم این بود که یک کسی آمده است که رقیب بنیامین است. به نظرم همین تبلیغ کافی است، چون اتفاق بزرگی است. من شنیدهام که تعدادی پوستر اضافه چاپ کردهاند (به هزینه شخصی) و شبانه پخش کردهاند، انگیزه از این کار، میتواند این بشود که بخواهی کسی را به زور به مردم معرفی کنی، این همزمانی بهترین دستاویز است. مصاحبه با مجلات و روزنامههای مختلف به عنوان اینکه شخصی آمده است که رقیب بنیامین است! از نظر من هم اشکالی ندارد، مگر بنیامین کیست؟ ولی مردم فکر میکنند بنیامین کسی بوده که توانسته یک اتفاق جدید به وجود بیاورد و می خواهند بدانند که رقیب بنیامین کیست؟ برای همین آلبوم آن شخص را میخرند ولی بعد از گوش کردن سرخورده میشوند. از آمار فروش متوجه این سرخوردگی میشوید. قسمت اول آن کار به نظرم تحسینبرانگیز بود (فکر همزمانی انتشار این آلبوم با آلبوم بنیامین) ولی قسمت دومش که به جنجالی تبلیغاتی کشیدهشد و کاملا مشخص بود تعریف شده و هدایت شده بود، از نظر من اصلا حرفهای نبود.
چرا از آهنگهای کوتاه چند ثانیه ای در کارت استفاده کرده بودی؟ ما 5 آهنگ داشتیم که حدود یک دقیقه یا زیر یک دقیقه بود و به عنوان آهنگ کوتاه محسوب میشد. برای این کار دلایل خودم را داشتم در واقع یکجور آزمایش بود که نتایج آنرا هم دیدم، دارای نقاط مثبت و منفی زیادی است. بارها شده که مردم در یک کار مثلا 3 دقیقهای فقط 30 ثانیه از آن را میپسندند. ما فکر کردیم چرا با فکر مردم بازی کنیم و کار را برای آنها سخت کنیم. بهجای اینکه یک آهنگ را طولانی کنیم تصمیم گرفتیم فقط همان 30 ثانیه ای که مردم دوست دارند را بسازیم.
ولی مردم وقتی آهنگها را می شنوند، میگویند «کاش» این آهنگ طولانیتر بود. اگر کسی یک «کاش» بگوید، من به نتیجهای که میخواستم رسیدهام.
ترانه هم میگویی؟ بله. من اصلا با ترانه وارد موسیقی پاپ شدم، سال 1371 بود. ۱۶ - ۱۷ ساله بودم که وارد کارگاه شعر و ترانه فرید احمدی شدم آنموقع ایشان به عنوان استاد من بودند که البته هنوز هم همینطور است و بعدها خیلی با هم دوست شدیم.
ساز هم میزنی؟ بله. همانطور که گفتم ابتدا ترانه کار میکردم و بعد شروع به ساز زدن کردم.
چه سازی؟ گیتار میزدم و همزمان با آن شروع به آهنگسازی کردم البته قبل از آن هم آهنگسازیهای پراکندهای انجام میدادم بعد از یک مدت تصمیم گرفتم توانایی که در شعر داشتم را به آهنگسازی و موسیقی و خواندن منتقل کنم. چون یک فرد قابل اعتمادتر از خودم در ترانهسازی برایم وجود دارد که آن هم فرید است.
فقط او برایت ترانه میگوید یا خودت هم کمکش میکنی؟ ما معمولا فکرهایمان را با هم تقسیم میکنیم. فرید به راحتی فکر من را میخواند و به راحتی میتوانیم با هم تبادل نظر کنیم تا به نتیجهای که در ترانه میخواهیم برسیم.
ترانههای آلبومهایت را حفظ هستی؟ بله، همهی ترانهها را حفظ هستم. در واقع همان لحظه که در حال ساختن ترانهها هستیم آنقدر روی آن ترانه تمرکز میکنیم که همان موقع آن را حفظ میشوم.
آن نفسنفسزدن که یک شاخصه بارزی از صدایت بود در آلبوم دومت کمرنگ شده علتش چیست؟ بله، آن نفسنفسزدنی که شاید در آن زمان خیلی جذاب بود، بعد از آن به قدری آن کار را تکرار کردند آن هم به صورت اغراقآمیز، که حال آدم را بد میکرد. برای همین تصمیم گرفتم از این کار که خودم کرده بودم کمی فاصله بگیرم تا کمی این فضا معقولتر شود.
چطور شد که تصمیم گرفتی این کار را در آهنگهایت انجام دهی؟ کاملا طبیعی است آدم وقتی در حال خواندن است نفس میکشد و من تصمیم گرفتم این نفس کشیدنها را ادیت نکنم. خیلی کار سادهای است. تا قبل از این رسم بر این بود که نفسکشیدنهای بین خواندن را میبریدند ولی من تصمیم گرفتم که این کار را نکنم چون به نظرم جذابتر بود و به مخاطب نزدیکتر بود. این نفسکشیدن عنصر موفقیت یک کار نیست. بعضیها فکر میکنند نفسکشیدن در بین آهنگ یا درآوردن صداهای عجیب و غریب عنصر موفقیت کار است، درصورتی که به نظر من این فقط یک ادویه خوشطعم برای کار است.
جدیدا مد شده که مثلا وسط آهنگ قسمتی را به ترانه رپ اختصاص می دهند، دوست نداشتی این کار را بکنی؟ دوست داشتن من یک طرف است اما من دنبال ایدههای بهتری هستم که اتفاق هم میافتد. این را همه دارند انجام میدهند و من دنبال ایدههای جدیدتری هستم که مطمئنا برای مردم هم جذابتر است.
یعنی بیشتر از اینکه دنبال سلیقه مردم باشی سلیقهسازی میکنی؟ هر 2 تای آنها روی هم تاثیر میگذارند، یعنی یک بخش از سلیقهسازی این است بدانی مردم کجا هستند. خیلی دور از مردم نباید باشی چون در این صورت مردم نمیتوانند تو را پیدا کنند برای سلیقهسازی باید یکسری دادهها از جامعه داشته باشی تا بتوانی به بهترین نحو این کار را انجام دهی و کاری که حالا مردم آن را میخواهند 6 ماه دیگر انجام ندهی.
بعضی مواقع مردم از نوآوریها استقبال نمیکنند. بله. اینکار، کاملا ریسک است. اما باید بتوانی ریسک خودت را نزدیک به واقعیت بکنی یعنی باید حالت ریسک را تا میتوانی پایین بیاوری ولی کاری نکنی که به صفر برسد.
چطور میتوانی این کار را عملی کنی؟ این یک کلید است که فقط خودم میدانم و مال خانهى من است و اگر بخواهم آنرا بلند بگویم آنوقت همه به خانهى من میآیند. این مسائل فنی یک راه است که مخصوص خود آدم است. البته آنقدر هم انحصاری نیست و ممکن است افراد دیگری هم آنرا کشف کرده باشند، که بخش زیادی از این کار ذاتی است.
قصد نداری برای تیتراژ فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی بخوانی؟ این مسئله خیلی به من پیشنهاد میشود ولی مجموعهای که به استاندارد کار ما بخورد هنوز پیدا نکردهایم.
فکر نمیکنی اگر این کار را انجام بدهی باعث میشود که خیلی مردمیتر نشان بدهی؟ کسانی که مدام این کار را انجام میدهند و وقت و بیوقت با کارهای ضعیف و متوسطشان همان چند اثر خوبشان را هم در ذهن مخاطب کمرنگ میکنند آیا مردمیتر شدهاند؟!
به همیندلیل پیشنهادهای بازیگری را قبول نکردی؟ تا حالا که اینطوری بوده است. مگر اینکه ببینیم این کار یک اتفاق است و 1 یا 2 بار هم بیشتر نیست ولی اگر به صورت یک حرفه در بیاید باید همه کارهایم را تعطیل کنم و زندگیام را برای آن کار بگذارم. اینطوری است که آدم میتواند پیشرفت کند.
آیا بنیامین رابطی برای خوانندهشدن داشت؟ فقط یک جمله میگویم که بنیامین همیشه یک قدم از شرایط و امکانات عقبتر بوده و خودش همیشه خودش را بالا کشیده است.
قصد برگزاری کنسرت نداری؟ من هیچ منع قانونی برای برگزاری کنسرت در داخل ایران ندارم و بعد از انتشار آلبوم دوم همواره آمادهی اجرای زنده برای مردم هستم حتی ترکیب گروه نوازندهی همراه، هم مشخص شده است اما در حال حاضر منتظر تصمیم نهایی رجبپور هستم که سابقهی طولانی و خوبی در رابطه با اجرای کنسرت دارد.
کلیپسازی در دنیای موسیقی نقش زیادی در جذب مخاطب دارد؟ چرا این کار را انجام ندادهای؟ برای این کار نیاز به 2 عامل مهم دارم: 1- ویدئوکلیپ فوقالعاده. 2- رسانهی مناسبی که بتواند آن را پخش کند. هر وقت این 2 عامل در کنار هم مهیا شوند حتما این کار را انجام میدهم که امیدوارم در آینده خیلی زود این اتفاق، شدنی باشد.
در یکی از مصاحبههای اخیرت که خیلی هم جنجالی بود، نظرات مختلفی راجع به آدمهای سرشناسی داده بودی که در برخی موارد با انتقادات شدیدی هم روبرو شد، اساسا چرا تن به چنین مصاحبهای دادی؟ معمولا آخر بعضی مصاحبهها، مصاحبهکننده اسم برخی از دوستان، همکاران و هنرمندان را ذکر میکنند و نظرات ما را راجع به آنها میپرسند و میگویند در یک جمله نظر خودت را دربارهی این آدمها بگو، همیشه تعداد محدودی 3 یا 4 نفر این کار را میکنند، اما آنروز در خصوص افراد زیادی این سوال را پرسیدند و بعد در مصاحبه چاپ شده خیلی از صحبتهای مهم من در طول مصاحبه حذف شد و بیشتر بخش مربوط به این نظرات را برجسته کردند. طبیعی است که وقتی اسم تعدادی از آدمهای سرشناس را بیان میکنند نظر آدم راجع به «کار» همهی آنها یکسان و حتی مثبت نمیتواند باشد. من هم نظراتم را صادقانه و بدون داشتن هیچ ذهنیتی درباره اینکه مصاحبهکننده چه قصدی دارد، مطرح کردم که در اکثر مواقع مربوط به کار یا آثار این دوستان بود در ضمن در چند نمونه، نظرات انتقادی دلسوزانهای هم داشتم. بازهم میگویم که آنها نظرات شخصی بنیامین بودند چرا که آنها هم فقط نظرات شخصی من را خواسته بودند که البته ایدهى جالبی هم بود و امیدوارم با تکرار ایدههایی از ایندست جامعه هنری ما بتواند ظرفیت خود را برای پذیرش نقدهای سازنده گسترش دهد.